محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
270
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
ماندن در مدينه و انتظار هجوم شاميان و ياران جمل ، كارى نابخردانه مىنمود ؛ بنابراين امام عليه السّلام براى رفتن به عراق آماده شد . هنگامى كه از امام عليه السّلام خواسته شد كه در مدينه بماند ، فرمود : ( و اللّه لا أكون كالضّبع تنام على طول اللّدم حتّى يصل إليها طالبها و يختلها راصدها ) چگونه بايد صبر كنم و انتظار بكشم تا دشمن به درون خانهام بتازد ؟ ! آيا مىخواهيد مانند كفتار باشم كه فريب شكارچى را مىخورد ؟ ! هرگز چنين نخواهم بود ! ( و لكنّي أضرب بالمقبل إلى الحقّ المدبر عنه ، و بالسامع المطيع العاصي المريب أبدا ، حتّى يأتي عليّ يومي ) امام عليه السّلام هرگز با متجاوزان و مجرمان كه ياران و هواخواهانى يافتهاند ، نرمخويى نشان نداد . . . مجرمان كه هواخواهانى يافته بودند ، به كمك آنان بر امام عليه السّلام شوريدند و به نبرد با او برخاستند ؛ ولى آيا امام عليه السّلام بايد ساكت مىماند و با وجود فرمانبران ، تسليم مىشد ؟ در آن صورت چه پاسخى در پيشگاه خدا و مردم داشت ؟ در يكى از نامههاى امام عليه السّلام به يكى از فرماندهان سپاهش آمده است : « و اگر كار دشمنان به جدايى و نافرمانى كشيد ، با كمك فرمانبرداران با مخالفان نبرد كن و از آنان كه فرمان مىبرند ، براى سركوب آنها كه از يارى تو سرباز مىزنند ، مدد گير ؛ زيرا آن كس كه از جنگ كراهت دارد ، بهتر است كه شركت نداشته باشد و شركت نكردنش از يارى دادن اجبارى بهتر است . » « 1 » ( فو اللّه ما زلت مدفوعا عن حقّي ، مستأثرا عليّ منذ قبض اللّه نبيّه صلّى اللّه عليه و إله حتّى يوم الناس هذا ) همانا حق امام عليه السّلام در خلافت در راستاى احقاق حقوق انسانها قرار
--> ( 1 ) . « و إن توافت الامور بالقوم إلى الشّقاق و العصيان فانهد به من أطاعك إلى من عصاك و استغن به من انقاد معك عمّن تقاعس عنك ، فإنّ المتكاره مغيبه خير من مشهده و قعوده أغنى من نهوضه » نهجالبلاغه : نامه 4 .